تبليغاتX
لحظه دیدار
طوبي درختي است در خانه حضرت زهرا ( س ) كه هر شاخه اش در بهشت ، در خانه يك مومن است و او هر چه اشتها دارد از آن شاخه بهره مي برد . آيا آن محبتي كه به خوبان داري ، طوبي نيست ؟ اگر خدا را دوست داريد مال اين شجره است . هرچه ميل داريد از آن مي گيريد .

هر وقت يادش مي كني از هر غمي راحت مي شوي .

درخت محمد و آل محمد ( ص ) شجره خدايي است . خشك شدني نيست . آبش از حوض كوثر است . حوض كوثر ، مال علي ( ع ) است . شجره طيبه از حوض كوثر ، آب مي خورد . ساقي حوض و دوستانش همه از آب كوثر مي خورند . آب كوثر ، محبت اين خانواده است ؛ آدم را پاك مي كند .

انسان اگر محبتش را در راه محبّين خدا اعمال كند به نتيجه مي رسد . محبت ، آدمي را قرباني مي كند ؛ مي كشد و شهيد مي كند . شهيد محبت ، سر و صدايي ندارد . كسي شمشيري نمي بيند ، صدايي نمي شنود .

محبت ، انسان را خيلي مخفي ، شهيد مي كند ؛ آدم را چنان مي كشد كه صدايي در نمي آيد ، خون هم ندارد .

عزيزان من !

به ميدان بياييد ؛ قشنگ معامله كنيد ، كمرها را محكم ببنديد و جوانمرد باشيد !

روز قيامت سرافراز باشيد . آدم ، دم شمشير عزيز است . با جرات و قشنگ ، به ميدان مي رود .

( فرمايشات عارف بالله مرحوم حاج اسماعيل دولابي رحمه الله )
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:55  توسط امیر سیفی  | 

شب قدری داشتم تو وب سایت مراجع گشتی میزدم و مطالبشو می خوندم.

تو وب سایت آیت الله بهجت که می گشتم جملات ایشون خیلی به دلم مینشست و یه جورایی با بقیه فرق داشت.

خیلی تکیه می کنن که حرفه باد هواست اونی که مهمه اونی میزانه اونی باهاش سنجیده میشیم عمله

از صحبتهای ایشون مثلا:

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

کوتاه و مفید، همه چی برای دما تو همین چند جملست.

یه جمله کوتاه دیگه ایشون دارن، وقتی خوندم دلم گرفت،

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

یاد دعاهای خودم افتادم ، دعا و زاری و گریه ام که می کنیم برای دردای خودمونه برای مشکلاته مادی زندگیمونه

یه حکایته با مزه ام تو سایتشون بود که اینجا می زارم

يكى از آقايان نقل مى كرد كه نابينايى در حجاز حافظ قرآن بود، به گونه اى كه هر آيه از قرآن را كه از او مى خواستند، فقط مى پرسيد: كدام چاپ است؟ و سپس آن قرآن را باز مى كرد و آن آيه را در آن قرآن نشان مى داد.
 ما سر به سر او مى گذاشتيم و مى گفتيم: اين آيه آن آيه اى كه ما مى خواهيم نيست، و او مى گفت: مگر كورى نمى بينى!

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:7  توسط امیر سیفی  |