تبليغاتX
لحظه دیدار
سلام

خیلی دیر شد و لی برگشتم

این چند وقته نقشه یه جوون جویای کار رو داشتم.

تا اینکه بالاخره کار گیر آوردم ولی بعد از سه ماه کار  هنوز تفلونه

داشتم تصنیف گندم از شهرام ناظری رو گوش میکردم گفتم برا شما هم متنشو بزارم:

زخاک من اگر گندم برآید

وزآن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر ونانوا دیوانه گردند
تنورش بیت مستانه سرآید
اگر بر گور من آیی زیارت
تورا هر کشته ام ،رقصان برآید
میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
زنخ بربسته ودر گور خفته
دهان افیون ونقل یار خواهد
بدری زان کفن،بر سینه بندی
خراباتی ز جانت در کشد
ز هر سویی بانگ جنگ وچنگ مستان
ز هر تاری به لابد تار زاید
مرا حق از می عشق آفریده است
همان عشقم اگر مرگم بزاید
منم مستی واصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه زاید

اینم از شعرو شاعری

از ورزشم که چند هفته ای که برای طرفدارای بارسلونا جز شکست ثمری نیست.

 راستی نو شدنو پیشاپیش تبریک میگم

فلن

یادم رفت بگم من بلدنیستم تو وبلاگ فایل و عکس بزارم یکی به من یاد بده منم بهش یاد میدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:2  توسط امیر سیفی  |