تبليغاتX
لحظه دیدار
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی .......... عهد نابستن از آن بـه که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم .......... باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای کـــه گفتی مــرو اندر پی خوبان زمانـه .......... مـــا کــجاییم در این بــحر تفکر تـو کجایی

سعدی
 
 

سلام آقا

ملالی نیست جز دوری شما،

بازم یه جمعه دیگه اومد و رفت

آخه تو کدوم ستاره وایستادی داری ما رو نگاه میکنی.

پس کی میای؟  سرمو به دامن بگیری ، دستاتت واسه سینه پر دردم مرحم بشه.

زندگی بدون امید تو، بدون آرزوی دیدن تو ، آغاز مردنه.

بازم وایستادم دم پنجره روزگار به امید آدینه.

 

 

در گلستان سعدی می گذشتم که بوی گل چنان مست کرد که دامن از دست برفت:

 

منت خدای را عزو جل که طاعتش موجب غربت است و به شکر اندرش مزید نعمت

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز               کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند                    کان را که خبر شد خبری باز نیامد

 

یار دیرین مرا گو به زبان توبه مده              که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن

رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند           باز گویم کهکسی سیر نخواهد بودن

 

تو این هفته یه سری تغییرات  تو کار و زندگی دادم، محل کار قبلی که می رفتم به صورت تمام وقت ، دیگه به صورت پاره وقت می رم و خدا رو شکر برای وقت آزاد شده یه کار دیگه پیدا کردم. البته تغییر اونم در  جای یا چیزی که بهش عادت کردی سخته ولی باید.

حال خوبی ندارم به قول حاجی تو میوه ممنوعه تو دلم یه عده با دستهای چروک دارن  رخت چرک میشورن و تو مغرم دارن طبل می کوبن .

به نظر من فیلمهای این ماه رمضونی فقط میوه ممنوعه داره خوب پیش میره بقیه که داره به گل میشینه

اگه میوه ممنوعه بخورید و شکرانه بجا نیاری اونوقت میری تو اغما می برنت زیر یه وجب خاک ;)

 فیلم damage رو تو این هفته دیدم تو این داستانها قبلا unfaithful  رو دیده بودم هر جفتشون به یه موضوع از دو تا دریچه مختلف نگاه کردن  ارزش یه با دیدنو عبرت گرفتنو داره . تو مایه های میوه ممنوعه خودموه بدون سانسور ;)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:42  توسط امیر سیفی  | 

لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم ، دستم
باز گوئی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفکم را دست !
و آبرویم را نریزی ، دل !
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:46  توسط امیر سیفی  |